ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
191
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) نقل مىكند كه مىگفته است * در سفر و حضر با طلحة بن عبيد الله همراه بودم و نشنيدم هيچ كس در درم و جامه و خوراك بخشندهتر از او باشد . محمد بن سعد مىگويد ، كسى كه از اسماعيل بن ابى خالد از حكيم بن جابر احمسى شنيده بود برايم نقل كرد * طلحه در جنگ جمل مىگفته است ما در مورد عثمان كوتاهى و مداهنه كرديم و امروز هيچ كارى به از آن نيست كه خون خود را در راه او بدهيم . خدايا امروز جان مرا در قبال خون عثمان بگير تا از من راضى شوى . روح بن عبادة از عوف نقل مىكند كه مىگفته است * به من خبر رسيده كه مروان بن حكم در جنگ بدر به ساق پاى طلحه كه كنار عايشه ايستاده بود تيرى زد و گفت : به خدا سوگند پس از تو ديگر در جستجوى قاتل عثمان نخواهم بود . طلحه به يكى از غلامان خود گفت : مرا به جايى برسان . گفت : نمىتوانم . طلحه گفت : اين تيرى بود كه خداوند براى من فرستاد ، خدايا جان مرا در قبال خون عثمان بگير تا از من راضى شوى و سپس به سنگى تكيه داد و درگذشت . همين روح بن عبادة از ابن عون ، از نافع نقل مىكند * مروان همراه طلحه و ميان سواران بود ، شكاف و پارگىاى در زره طلحه ديد و به همان جا تير زد و طلحه را كشت . همين روح از سعيد بن ابى عروبه نقل مىكند * در جنگ جمل تيرى به طلحه خورد او دست به گردن اسب خود در آورد و با تاخت و تاز خود را به محلهء بنى تميم رساند و همان جا درگذشت و گفت : به خدا سوگند اين جا كشتارگاه پيرمردى تباه شده است . سليمان بن حرب از حماد بن زيد ، از قرة بن خالد ، از محمد بن سيرين نقل مىكند * چون مردم در جنگ جمل به حركت در آمدند ، مروان به طلحه تيرى زد و او را كشت . محمد بن سعد مىگويد كسى ، از قول ابو حباب كلبى ، از قول پير مردى از قبيله كلب نقل مىكرد كه مىگفته است * شنيدم عبد الملك بن مروان مىگفت : اگر نه اين بود كه از مروان شنيدهام كه او طلحه را كشته است ، هيچ يك از فرزندان طلحه را باقى نمىگذاشتم و آنان را در قبال خون عثمان بن عفان مىكشتم . ابو اسامه از اسماعيل بن ابى خالد ، از قيس بن ابى حازم نقل مىكند * در جنگ جمل مروان بن حكم به زانوى طلحه تيرى زد و خون جارى شد . هر گاه زخم را مىبستند و مىگرفتند خون بند مىآمد و چون دست از روى آن بر مىداشتند همچنان به شدت خون مىآمد ، طلحه گفت : ديگرى تيرى از ايشان به ما نخواهد رسيد رها كنيد . تيرى بود كه خداوند